بیرجند زیر طوفان؛ ایستادگیِ پرچم بر شانههای پیرمرد

علی مطهریان :آسمان حالوهوای خشم داشت؛ گویی طوفان میخواست نه فقط بادِ تند، که نشانهها و نمادها را هم از ریشه برکند. در میان تلاطم سنگین و هجوم لحظههای پرغبار، پیرمردی ایستاده بود؛ ایستاده نه از جنسِ درماندگی، بلکه از جنسِ مقاومت.
چهرهی ترکخوردهاش حکایت سالها ایستادگی داشت و نگاهش، با وجود گرد و غبار، صلابتِ کوههای دور را به تصویر میکشید. دستانش که نشانههای پیری را با خود داشت، اما همچنان محکم و استوار مینمود، به دور میلهی پرچم پیچیده بود. در آن لحظه، پرچم تنها یک تکه پارچه رنگی نبود؛ نمادی از تاریخ، افتخار و امیدی که قرار بود حفظ شود.
باد با شدت هر موج به سمت زمین میکوبید و هر بار که میله میلرزید و پرچم نزدیکِ سقوط میشد، پیرمرد خود را سپر میکرد. صدای تندباد در هم میآمیخت با بیصداییِ ارادهاش؛ فریادهایی که در گلو گم میشدند، اما در روحِ ماجرا میماندند. او نمیگذاشت رنگها به خاک بنشینند، چرا که میدانست سقوطِ نماد، گاهی به معنای فرورفتن بخشی از «حافظهی سرزمین» است.
سرانجام خشم آسمان فروکش کرد. باد از شدت افتاد و سکوتی سنگین جای تلاطم را گرفت. سپس خورشید، از میان ابرهای تیره سر برآورد و نخستین پرتوهایش را بر همان پرچم تاباند؛ پرچمی که حالا، پس از طوفان، با وقار و آرامش در آسمان میرقصید.